۱۰.۱۸.۱۳۸۹

انقلاب نوسنگي

در شرق مديترانه و در قوس توروس ـ زاگرس در حدود يك ميليون سال قبل، تجمع گروههاي انساني بوجود آمده بود. اين منطقه كه تاريخ نگاران آن را "هلال طلايي" ‌خواند‌ه‌اند به دليل برخورداري از شرايط مناسب آب و هوايي و غناي گونه‌هاي گياهي و حيواني، محل اسكان جمعيت بوده است. انسانها از اين منطقه به چهار سوي دنيا پراكنده شده‌اند. وجود شباهت ژنتيكي ميان انسانهاي اروپايي و آسيايي دال بر صحت اين نظريه مي‌باشد. هلال طلايي بيشتر به اراضي مابين رودخانه‌هاي دجله و فرات اطلاق مي‌گردد و نام تاريخي آن بين النهرين (مزوپوتاميا) مي‌باشد كه نقطه‌ي آغاز تشكيل جوامع ابتدايي و خاستگاه اصلي تمدن است. با پايان يافتن آخرين دوره‌ي يخبندان در حدود 20 هزار سال قبل و بوجود آمدن شرايط اقليمي مرطوب و باراني بجاي اقليم سرد و خشك، در حدود 15 تا 12 هزار سال پيش، زمينه‌ي تاسيس جامعه‌ي ميان‌سنگي بوجود آمد. شواهد دوران ميان سنگي در اين منطقه به وفور قابل مشاهده است.
پيشرفتهاي اجتماعي ارتباط نزديكي با شرايط آب و هوايي دارند. با به وجود آمدن خشكي آني هوا در حدود 10 هزار سال قبل، دوران انقلاب نوسنگي (دوره‌ي سنگ صيقل يافته) آغاز گرديد. قبل از آن، دوره‌ي شكار و جمع‌آوري ميوه‌ها وجود داشت. آثار جامعه‌ي نوسنگي كه كهن‌ترين مدارك تاريخي كشف شده تاكنون مي‌باشند، در قسمتهاي شمالي دجله و فرات قابل مشاهده است. ماهيت اصلي انقلاب نوسنگي، انقلاب روستا نشيني مي‌باشد كه مي‌توان آنرا دوران آغاز زراعت و اهلي كردن حيوانات نيز ناميد. حفاريهاي انجام گرفته در دياربكر، ارگاني، چاي اوني ، (رودخانه كوته بر) (Koteber)، باتمان، (رودخانه خالان) (Xallan) و اورفا و سيورك (نوالا چوره) (Nevala Core) نشان مي‌دهند كه قدمت سكونت دسته‌جمعي در اين مناطق به حدود 10 هزار سال قبل بر مي‌گردد. در قسمتهاي زيرين تپه‌هاي خاكي اين مناطق، اولين روستاهاي دوران نوسنگي، "گوند"، يافت شده‌اند. در زبان كردي "گوند" به معناي روستا مي‌باشد. در زبان لويي‌ها ـ يكي از اقوام باستاني آسياي صغير جزو خانواده زبان آريايي ـ گوند به معناي سرزمين‌هاي مرتفع است. "گوندوانا" بعدها به "كردين" و در سده‌هاي ميانه در زمان سلجوقيان ايران به كردستان تغيير نام مي‌يابد. با نگاه به تپه‌هاي خاكي فراواني كه امروزه نيز ديده مي‌شوند، مي‌توان گفت كه انقلاب نوسنگي در اين منطقه بطوري گسترده و موثر بوقوع پيوسته است. در هيچ جاي دنيا نمي‌توان محلهاي سكونت دسته جمعي كه داراي چنين قدمتي باشند را يافت.
جامعه‌ي نوسنگي، همانند جامعه‌ي ميان سنگي، از اين مناطق به چهار سوي دنيا بسط و گسترش يافت، اين نظريه عموماً مورد قبول واقع ميشود. انقلاب نوسنگي در جريان اصلي دوره‌هاي ما قبل تاريخ نقش داشته و در عين حال بدليل ماهيت اجتماعي آن، شرايط لازم براي زمينه سازي تشكيل تمدن را در بطن خويش پرورانده است. جامعه‌ي نوسنگي در فاصله سالهاي 6000 تا 4000 ق.م در اراضي پست ما بين رودهاي دجله و فرات توسعه يافته است. جامعه‌ي نوسنگي با گذار از فرهنگ "تل خلف" و جذب غناي آن در 6000 ق.م به شمال افريقا (مصر)، جنوب رودخانه‌ي فرات (خليج بصره) و آسياي صغير (چاتال هويوك) (Chatalhoyuk)، در حدود 5000 ق.م به فققاز، شمال درياي سياه، بالكان، شمال شرقي ايران، هندوستان، پنجاب و كناره‌هاي دره سند، در 4000 ق. م به چين، كل اروپا و در 3000 سال ق.م به قاره آمريكا اشاعه يافته است. نظريه‌ي علمي تاريخ صحت اين پراكنش را با يافته‌ها و كشفيات متعددي به اثبات رسانده‌ است. فرهنگ تل خلف، عوامل لازم براي تشكيل تمدن را ايجاد نمود؛ ظروف سفالي، تبر، گاو آهن، دوك نخ ريسي، بافندگي، دست آس، معماري روستاهاي فشرده، چرخ، ابزارهاي نيمه فلزي مسي، جهت‌يابي با ستارگان و نگرش ايدئولوژيكي تك خدايي از محصولات يدي و فكري خارق العاده‌ي انساني در دوره‌ي مزبور مي‌باشند. با در نظر گرفتن نقش اين ابزار و ابتكارات در روند پيشرفت تاريخ كه فقط با پيشرفتهاي سده‌هاي 16 تا 20 ميلادي قابل مقايسه است، جايگاه فرهنگ تل خلف در تاريخ قابل درك مي‌باشد.
درك نقش پيشاهنگي زن در انقلاب نوسنگي كه در حكم عصر طلايي زن نيز مي‎باشد، به اندازه درك تغذيه‎ي تمدن امروزين با تمامي جوانبش از انقلاب مزبور داراي اهميتي حياتي است. مدتها قبل از انقلاب نوسنگي، خروج انسان از دنياي حيوانات به پيشاهنگي زن و يادگيري زندگي گروهي پس از دوران متجاوز از هزاران سال صورت گرفته است. اين دوره‎هاي طولاني و پر از دشواري، به معناي كسب آگاهي و تجربه براي انسانيت و موقعيت پيشاهنگي براي تكوين انساني از لحاظ جنس زن، به مفهوم افزايش ميزان مسئوليت او بوده است. گروههاي نخستين كه در آغاز تنها به مادران و كودكان آنها محدود مانده بود، رفته رفته در چارچوب قرارداد منعقده بر اساس توتم و تابوهاي گوناگون با جذب جنس مرد توسعه‎ي بيشتر ي يافت. گونه گون شدن نيازها پس از توسعه‎ي فرايند اجتماعي شدن و پيچيده‎تر شدن امور به تدريج ابزارها و اشكال جديد توليد را بوجود آورد. با رسيدن به سالهاي 10000 ق.م، جمع‎آوري و شكارگري، جوابگوي نيازهاي در حال افزايش نبوده و كشت گياهان قابل درو در اراضي مساعد آغاز گرديد. زنان كه كار زراعت را در كشتزارهاي كوچك آغاز كرده بودند، با كسب تجارب بيشتر به فعاليتي آگاهانه و هدفمندانه‎تر روي آوردند. زنان كه بر روي خاك كار مي‎كردند، تكه چوبي را كه در اوايل براي جمع‎آوري ريشه‎ي گياهان استفاده مي‎نمودند، بعدها به صورت خيش مورد استفاده قرار دادند. همچنين از حيوانات اهلي در كارهاي مزرعه استفاده كردند. بدين ترتيب شتاب فوق‎العاده‎اي در كارهاي توليد، در مقايسه با گذشته پديد آوردند. گسترش شكل جديد توليد كه با ابزارهايي نوين آغاز شده بود، بزرگترين انقلاب در تاريخ بشريت به حساب مي‎آيد. انقاب زراعي نوسنگي اين دوره، پايه‎ي اصلي رشد تمدن امروزي را تشكيل داده است. اولين بار از توليد بدون نظام به يك نظام اقتصادي طرح‎ريزي شده گام نهاده شد. از اين رو، تعريف انقلاب نوسنگي بصورت يك انقلاب روستا‎نشيني متكي بر زراعت و دامداري به جا خواهد بود. يعني انقلاب نوسنگي، يك انقلاب زن است.
در اين انقلاب، بين‌النهرين و هلال طلايي مركز تمدن و خاستگاه اولين الهه‌ها بوده است. اين سرزمينها جايگاه اولين كشتزارها، اولين آشيان‌ها و اولين سكونت‌ها بوده است. بعد از عصر نوسنگي تاكنون هيچ كس به اندازه‌ي ساكنان اين سرزمينها، آزادانه نيانديشيده نيافريده عشق نورزيده و زيبايي نيافريده است. جامعه‌‌ي تحت پيشاهنگي زن در فاصله‌ي سالهاي 10000ـ 4000 ق.م در اين منطقه وجود داشته است. زن در عصر نوسنگي در اين منطقه زندگي يكجانشيني، زراعت (كشت، داشت و برداشت)، پرداختن به هنر، علم و پزشكي را براي نخستين بار آغاز كرده و رفته رفته به ساير مناطق دنيا انتشار داده است. فرهنگ زن و تكوين خلقي در اين مرحله و در همين مناطق آغاز شده است. زنان در اين سرزمينها اولين خالقان صلح و زندگي اجتماعي بوده‌اند. زيرا سرشت زن، خواهان صلح است. واز لحاظ فكري هم عقب‌مانده‌تر از مرد نيست. حتي در اين مرحله، زن از لحاظ رشد فكري و توليد در موقعيتي پيشرفته‌تر از مرد قرار داشته است.
قابليت تغذيه، پرورش، نگهداري و آموزش زنان باعث شده تا از استعداد تغيير خوي و عادات حيوانات و اهلي كردن آنها برخوردار شود. زن با بهره‌گيري از قابليت‌هاي نگهداري از كودكان و احساسات انساني‌اش در مورد حيوانات و گياهان، براي رفع نيازهاي گروه در فعاليتهاي توليدي از اين جانداران استفاده نموده است. همانگونه كه از كودكان محتاج خود نگهداري مي‌كرد، همان رفتار را با نوزاد حيوانات نيز داشته و از فراورده‌هاي آنها استفاده نموده است. حيوانات اهلي شده را در امور زراعتي بكار گرفته و محصول بيشتري بدست آورده و براي اينكه اين محصولات را به حالتي قابل خورد در آورد، از آتش استفاده كرده است.
پي بردن به فوايد آتش از سوي زن‌‌ـ‌كه انسان قبلا از آن ترس و وحشت داشت‌ـ‌ريشه‌ي پيشرفتهاي صنعتي امروزي را تشكيل مي‌دهد. زيرا با استفاده از نيروهاي طبيعت براي اولين بار از طريق كشف آتش، انسان بر طبيعت حاكميت پيدا كرد. زن كه از مدتها قبل آتش را براي پخت و پز بكار گرفته بود، رفته رفته دانش استفاده از آن را در ساخت ابزار و وسايل مختلف پيشرفت داد. در دوران نوسنگي كه استفاده از خاك، آب و شاخه‌هاي گياهان بصورت طبيعي صورت مي‌پذيرفت، بعدها زن با توليد ظروف سفالي و ظروف مقاوم در برابر آب و آتش، فرهنگ آشپزي را پيشرفت داده است. در كنار درك ويژگيهاي خاكي كه در ساخت ظروف آشپزي بكار مي‌رفت، با ساخت خانه‌هايي از خاك و چوب، كلبه‌هايي ابتدايي را به حالتي مناسب زيست درآورد. با گذشت زمان، كلبه‌هاي جديد ساخته شده از خاك كه در مقابل شرايط اقليمي مقاوم‌تر بودند، با استفاده از ويژگي‌هاي گرمايش و نوربخشي آتش، به ساخت خانه‌هايي وسيع‌تر و داراي ويژگي‌هاي معماري گذر كرده است. انسانهاي نخستين جايگاه سكونت خويش را با استفاده از گرماي آتش بزرگتر نموده و زمان توليد را با استفاده از نور آن افزايش داده‌اند.
گروه‌هاي انساني در كنار منابع آب، تحت پيشاهنگي زن با فرهنگ پاكيزگي و آبياري آشنا شدند. زن بنا به ضروريات ساختار زيست‌شناسي‌اش، عادات پاكيزگي با استفاده از آب را نخست براي خود و كودكش و سپس به اطرافيان انتقال داده، و بصورت فرهنگ پاكيزگي براي ما به ميراث گذاشته است. همچنين استفاده از آب درساير عرصه‌ها را نيز ياد گرفته و امكان استفاده از منابع زاينده‌ي آب را در رفع احتياج گياهان مورد كشت و حيوانات اهلي شده فراهم ساخت. به موازات دگرگونيهاي فصلي و با كاهش منابع آب، به دنبال كشف روشهاي حفظ ضريب توليد محصولات بوده و در نتيجه‌ي آن، ساخت بندآب، كانال و … را در آن زمان ـ كه اكنون با روشهاي جديد مهندسي سازه بدان دست يافته‌اند ـ توسعه داده و خاك را از خشكسالي و سيلاب حفظ نموده است.
صنايع بافندگي و ريسندگي نيز در همان مرحله از سوي زن پايه‌ريزي شد. زن از الياف گياهان مختلف استفاده كرده و رفته رفته صنايع ريسندگي را با بكارگيري انواع وسايل توسعه داد. پشم حيوانات اهلي شده را با استفاده از دوك‌هاي چوبي ريسيده و در تهيه‌ي پوشاك استفاده كرده و شروع به بافتن لباسهايي گرم براي فرزندانش نمود. همراه با اينها، پوست حيوانات شكار شده از سوي مردان را با انجام عمليات‌هايي به صورتي قابل استفاده درآورد؛ راه تهيه‌ي انواع پوشاك، كفش، وسايل آشپزي، وسايل حمل و نقل وغيره را فرا گرفته و تنوع زيادي به فعاليتهاي توليدي بخشيد.
در كنار تمامي اينها، از اوايل اين مرحله و پس از كشف آهن، نحوه‌ي رسيدن به بيشترين محصول را فرا گرفت. به موازات پيشرفت وسايل و ابزارهاي جديد مورد استفاده در امور زراعت، فرصت زماني زيادي بدست مي‌آمد كه با استفاده از آن، امكان تحقيق و تمركز بر روي جزئيات فاكتورهاي موثر در امر توليد براي زن فراهم مي‌شد. محصولات دوره‌هاي اوليه بتدريج شكل پيشرفته‌تري يافته و با استفاده از هنرهاي دستي، ظرافت بيشتري به خود مي‌گرفتند.
در عصر نوسنگي، مرز ميانگين عمر انسانها در سايه‌ي ابزارهاي تكنيكي بسيار پيشرفته در مقايسه با گذشته و نيز با مشاركت كامل‌كننده‌ي مرد در امر توليد، افزايش چشمگيري پيدا نمود. قبلا به دليل صرف نيروي فوق‌العاده براي مقابله با طبيعت وحشي و نيز مرگ و مير ناشي از جنگهاي رقابت در درون گروه مردها، عمر انسانها بسيار كوتاه بود. مرگهاي زود‌ رس، امكان انتقال تجارب حاصله به نسلهاي بعدي را ضعيف مي‌نمود. افزايش طول عمر و ساخت فناوري پيشرفته‌ي توليد، نياز به استفاده از نيروي انساني را كاهش داد. اين امكان همراه با فاكتور زمان، امكان ايجاد ظرافت هنري درمحصولات بدست آمده براي زن را فراهم ساخت. در حاليكه در اوايل، توليد صرفا به منظور رفع احتياجات روزانه صورت مي‌پذيرفت از اين پس، نوعي زيبايي‌شناسي عالي در دادن جلوه‌أي مطلوبتر در توليد محصولات شد. زن با استفاده از رنگهاي موجود در ريشه‌ي گياهان و مواد شيميايي موجود در گياهان مختلف، هنرهاي ظريف تزئيني را پديد آورد. در دوره‌هاي بعد از عصر نوسنگي، زن با استفاده از اين تجارب براي كسب زيبايي بيشتر در رخسار خود، پيشرفت فوق‌العاده‌أي در ساخت وسايل آرايش و تزئينات بوجود آورد.
همراه با اين تحول تدريجي كه در اثناي انديشه‌هاي توليد و محصولات بوجود آمد، زن به مهارت و قابليت دست يافت؛ همچنين در رفع بيماريها از گياهان استفاده نمود. زن توانست به شيوه‌أي بسيار دقيق و جزئي ويژگي‌هاي تك‌تك گياهان و تاثير آنان بر روي انسان را شناسايي كرده و از گياهان، علفها و ريشه‌ها در معالجه‌ي بيماريهاي مختلف و همچنين دفع برخي از حيوانات و حشرات مضر استفاده نمايد. همچنين توانست امكان بسر بردن انسان در سلامتي بيشتر و طولاني‌تر شدن عمر او را بيش از پيش فراهم آورد.
زن قبل از عصر نوسنگي در دوره‌أي كه هنوز بصورت گروه‌هاي مادران زندگي مي‌كرد، با استفاده از ارتباطاتي كه در نتيجه‌ي شرايط مشترك زندگي درون گروه فراهم شده بود، يك نظام سيستم صوتي متشكل از صداهاي ابتدايي را بوجود آورده بود. اين سيستم ارتباطي در جريان پيشرفتهاي فراوان دوران نوسنگي به يك زبان پيشرفته‌تر محاوره‌أي تبديل شد. زيرا زبان پديده‌أي است كه از نياز به برقراري ارتباط بين انسانها درجريان فعاليتهاي توليد و نيز رد و بدل افكار و احساسات ميان آنها پديد مي‌آيد. از اين لحاظ، ظرافت هنري حاصل از فرايند توليد ـ در نتيجه‌‌ي فراواني ارتباطات ـ و همچنين رشد فكر و احساسات در دوره‌هاي پاياني اين عصر، باعث رشد ادبيات شفاهي و نتيجتا رشد شعر، ادبيات، نقاشي، مجسمه‌سازي و ساير هنرهاي زيباي تجسمي در خدمت انسانيت شد. مادران، اولين شكل روابط اجتماعي را در كلبه‌هاي مشترك توسعه داده و اولين عادات اجتماعي و احساسات را بدست آورده و حتي اولين بار به يكديگر عشق ورزيدند.
مادران اين عشق و احترام را رفته‌رفته در اين كلبه‌ها كه آشيان روابط مشترك بود، به جنس مرد و ساير جانداران انتقال داده و در نتيجه‌ي آن روابط اجتماعي گامي به پيش نهاده و بدين شكل به نظام اجتماعي نوسنگي گذار كرده است. طرز فكر دوران نوسنگي كه بيانگر دستيابي به يك نظام اجتماعي پيشرفته‌تر است، ساختار ديني نيم‌حيواني و توتم‌پرستي است. قبيله، واحد اساسي اجتماعي بود و اهميت عضويت در آن به لحاظ تفكيك و تعيين هويت ظهور مي‌يافت. ويژگي پيشاهنگي و مبتكرانه‌ي مادر در درون قبيله چشمگير و مشخص بود. برخي از جانداران، حيوانات اهلي و گياهان در مقايسه با كل موجودات ديگر، بهتر شناخته شده و بيشتر به آنها احساس نياز مي‌شود. بعبارتي اهميت بيشتري براي روح اين موجودات قايل مي‌شدند. بازتاب اين شرايط در ساختار فكري بدين صورت بود؛ ايفاي نقش الهه‌ي مادر از سوي زن در دوران مادرسالاري و تجلي خدايي هر يك از حيوانات، گياهان و اشياي داراي اهميت براي هر يك از قبايل از طريق توتمي خاص سمبليزه مي‌شد. توتم، بيشتر بيان سمبليك قبايل بوده و از مفهوم كامل خدا بدور بود. چيزي شبيه موجودي نيمه‌خدا بود اما ساير مظاهر همگي به خدا تبديل مي‌شدند و در راس همه‌ي آنها، الهه‌ي مادر قرار داشت. زيرا زن، موسس، خالق، نيروي زاينده و حافظ جامعه‌ي جديد بود.
در طرز فكر و ساختار ذهني دوران نوسنگي نوعي انديشه‌ي انسان ـ خدايي حاكم بود كه بر جنس ماده متكي بوده و با توجه به اهميت ترتيبي كليه‌ي موجودات داراي اهميت براي جامعه، آنها را به خدا تبديل مي‌ساخت. ساختار ذهني و اعتقادي‌ مبتني بر الهه‌ي مادر در هر سطحي وجود داشت و براي اولين بار الهه‌ي مادر تحت نام "سترك" و يا "ستار" در هلال طلايي به آسمانها اعتلا يافته و جاودانه گشت. گروه‌هاي انساني كه تحت پيشاهنگي زن ـ به سبب نقش فراوانش در فرايند توليد ـ از حالت گروه‌هاي وحشي جمع‌آوري‌كننده به زندگي يكجانشيني گذار كرده بودند، حاصلخيزي و بركت خاك را با ويژگي زايندگي و توليد‌كنندگي زن هم ارز دانسته‌اند. هر چيزي كه ماده و داراي خصوصيت زايندگي بوده را در وجود زن مقدس شمرده و به برخورداري آن از يك نيروي پنهاني فوق‌العاده اعتقاد داشتند. خاك در راس اين مقدسات قرار داشته و با زن يكي انگاشته شده و در ذهنيت انسانها، اعتقاد "خاك مادر" جاي گرفته بود. توانايي خاك مادر در نوشدن و محصول‌دهي دوباره را به نيروي پنهاني و مقدس الهه‌ي مادر ارتباط مي‌دادند. زيرا خصوصيت بازآفريني مداوم "خاك مادر" و يا "طبيعت مادر" را همانند "الهه‌ي مادر" مشاهده كرده و انسانها به شيوه‌أي غير قابل تصور با ديده‌ي الهه با زن برخورد كرده و با نشان دادن عشق و احترام، شروع به پرستش آن نمودند. الهه‌ي مادر در اين نظام اعتقادي كه زن در آن به مرتبه‌ي خدايي رسيده بود، همواره خود را باز آفريده و به توليد پرداخته است. الهه‌أي كه بدين شيوه ايده‌آليزه شده بود، مجرد نمانده و در روي زمين و در ميان مادران، همچون حافظ گروه‌هاي انساني متظاهر مي‌شد. در اين دوره، پرستش‌هاي ديني با غالبيت الهه‌أي توسعه يافتند. زن غالبا به شكل ستارگان و ماه نهادينه مي‌شد؛ اما بيشتر بعنوان مادر طبيعي نيروهاي محلي داراي اهميت فوق‌العاده‌أي بود. در مناطق سكونت اين دوران, مجسمه‌هاي كوچك پرشماري كه مي‌توانيم آنها را الهه‌هاي مادر نيز بناميم، وجود دارند. زن كه با رنج خود، زراعت و اهلي كردن حيوانات را پايه‌گذاري كرده و زاينده‌ي كودكان نيز بود، در تاريخ از بيشترين قداست برخوردار شده است. از لحاظي، نيروي خالق زندگي است. مادر، خاك و طبيعت است. تجلي الهه‌ زن، بعنوان نيروي كاشف محصولات طبيعت، گياهان و درختان، بنا به خصوصيت طبيعي وي مفهوم عميقتري مي‌يابد. اهميت فوق‌العاده افزاينده‌ي زن ـ مادر، راهگشاي برتري يافتن قسمي وي در مقابل مرد مي‌گرديد.
موقعيت جنس مرد كه تحت قوانيني مختلف همزمان با انقلاب نوسنگي زن در درون گروه‌هاي زنان پذيرفته شد، بصورتي بود كه كامل كننده‌ي نقش فعال زن در فرايند توليد باشد. مرد در مرحله‌ي نخست با كمك و يادگيري از زن شروع به كار بر روي خاك نمود. يعني مرد بنا به اعتقاد به قدسيت زن، امور زراعت و ساير فعاليتهاي توليدي را از وي ياد گرفته است. مرد در دوران نوسنگي به دليل اعتقاد به ارتباط حاصلخيزي خاك با نيروهاي پنهاني زن، نسبت به موقعيت درجه‌ي دوم خود هيچ‌گونه اعتراضي نداشته، به تجارب زن احترام گذاشته و تلاش چشمگيري براي فراگيري تمام استعداد و قابليتهاي زن از خود نشان داده است. در واقع، در اين دوره، مرد تازه پذيرفته شده به درون گروه، بيشتر در كلبه‌ها و در ميان گروهاي قبيله ـ طايفه‌أي با اصالت مادري، به سر برده و نقش او محدود به محافظت در برابر حملات وحشي و رفع برخي از احتياجات گروه از طريق شكار و نيز ياري رسان به روساي زن، در عرصه‌هاي خدمتگزاري و توليد بوده است. بدين شيوه، با بكارگيري خصوصيات سلطه‌جويي، رقابت‌طلبي و هجوم برنده‌ي مرد در امور مفيد براي گروه، نقش مثبتي به وي اعطا نمود. اين خصوصيات مرد را در چارچوب تابوها و توتم‌ها به كارهايي چون شكار، برقراري امنيت اجتماعي و ساير نيازهاي اجتماعي كاناليزه نمود. جنس مرد كه شروع به كسب خصلتهاي انساني و صلح‌جويانه براي ياري رساندن به زن در فعاليت‌هاي توليد و امور زندگي يكجانشيني نموده بود، توانست پيشرفت‌هاي قابل توجه‌أي در ساخت وسايل و ابزارهاي توليد بوجود آورد.
بازتاب انقلاب اجتماعي نوسنگي كه رفته رفته باعث پيشرفت مشاركت همگاني شد، در روابط بين جنس‌ها و تعيين شكل روابط در درون قبيله و طايفه، منجر به پيدايش سازماندهي‌هايي جديد گشت. در اين دوره كه قانون ازدواج برون گروهي اعتبار داشت، اصطلاح و ساختار خانواده هنوز شكل نگرفته بود. اما بنا به نظام جنسي‌أي كه مي‌توانيم آن را "ازدواج بومي مادر" ـ اصطلاح ازدواج نبايست در معناي امروزي آن درك شود ـ بناميم، زن پس از ازدواج در طايفه‌ي خود باقي مانده و مرد از طايفه‌ي خود جدا شده و جذب طايفه‌ي او مي‌گرديد. مرد كه مي‌توانيم در اصطلاح امروزي او را "داماد سرخانه" بناميم، از سوي مادران و پس از موفقيت در آزمون‌هاي مختلف در فعاليتهاي توليد انتخاب مي‌شد. زيرا مردي كه جذب طايفه‌ي زن مي‌شد مي‌بايست مطابق قوانين و معيارهاي آن رفتار نمايد. اين مرد هنوز بعنوان پدر فرزندان زني كه با او زندگي مي‌كرد، به حساب نمي‌آمد. زن در برابر كودكان مسئول بوده و مرد، برادر زن انگاشته مي‌شد. زيرا به اصطلاح امروزي، شوهر هيچ ارتباط خوني و شيري با اعضاي طايفه نداشت. به بياني، ارتباطي با كودكان تازه متولد شده هم نداشت. صرفا مسافر و در شرايطي بسيار ضروري، مجري تصميمات درون طايفه بوده است. بعبارتي، مسئوليت كودكان هنگام حضور مادر، بر عهده‌ي برادر زن مي‌باشد. در حاليكه "پدر" بعنوان برادر زن مورد قبول قرار مي‌گرفت، خواهر زن بعنوان ولي كودكان در نظر گرفته مي‌شد. مطابق اين سيستم، نزديك‌ترين ارتباط خويشاوندي بين خواهر مادر با كودكان و برادر بزرگ مادر پديد آمده بود. اين وضعيت در مراحل بعدي منجر به اهميت يافتن برادرهاي مرد در طوايف مادر گرديد.
مرداني كه در اين دوره در چارچوب قوانين طايفه‌أي با اصالت مادر در درون طايفه جاي مي‌گرفتند، در امور زندگي صاحب اختياراتي مي‌گرديدند. به بيان ديگر، جايي كه مرد داراي اختيارات بود، همان طايفه‌ي مادري خود او بود. از سويي، به دليل آنكه هنوز نقش مرد در فرايند توليد كاملا مشخص نشده بود، از هيچ حقي بر فرزندان خود برخودار نبود. بدين شكل، مرد در چارچوب ضروريات تابوهاي جنسي حاكم بر طايفه و نيز در درون طايفه‌ي مادري خود رابطه برقرار نموده و در ميان ساير طوايف زندگي خود را بسر برده، اما موضوع اساسي براي او، طايفه‌ي مادري‌أش بود كه در آن از حق و حقوقي برخوردار مي‌گرديد. زيرا زناني كه با همديگر بسر مي‌بردند، هر چند بر پايه‌ي ازدواجهايي، روابط خويشاوندي با طوايف و قبيله‌ها بوجود مي‌آوردند اما از ديدگاه آنان، او هنوز در موقعيتي وحشي بوده و مي‌توانست همواره آتش دشمني پيشين را بر افروزد. يعني هنوز از كنترل مادر خارج نشده بود. اما آرايش جنس‌ها بدين شيوه هيچگاه به ظهور درگيري‌هاي جنسي فرصت نداده است. زيرا زن در اين دوره، خصوصيت شخصيت انساني خود را در پيمان اجتماعي منعكس ساخته بود و با نفوذ دادن تمامي جوانب صلح‌‌طلبانه‌ي شخصيت خود در نظام مديريتي قانونگذاري، يك نظام دمكراتيك اجتماعي را مستقر ساخته بود. از اين لحاظ، نظام اجتماعي مادرسالاري يك نظام اجتماعي اصيل مي‌باشد، اما يك نظام حاكميت زن‌سالاري نيست. زيرا در اين دوران ابتدايي هنوز تفكر حاكميت بوجود نيامده است. حقوق متفاوت، شكاف طبقاتي، جنسي و نژادي وجود نداشت. امروزه تفاوت نيروي جسمي در بين زن و مرد، امروزه در نظام حاكميت مردسالارانه بعنوان اختلافات ارگانيكي جنسي مورد قبول واقع شده‌اند، اما زن در آن زمان از لحاظ قدرت ابتكار، شهامت، مقاومت، و ساير تفاوتهاي كيفيتي، ضعيف نبود. زيرا اختلاف ذهني و جسمي بين دو جنس، دليل اختلافات فرهنگي و اجتماعي بوجود آمده در طي مراحل تاريخي نبوده بلكه نتيجه‌ي آن است. به بياني ديگر، زن داراي موقعيت يك نيروي طبيعي جهت‌دهنده به شكل‌گيري نظام اجتماعي مادرسالاري بوده و اين نيروي در دسترس زن نه براي كسب مقام، بلكه ناشي از احساس مسئوليت طبيعي و هدايت‌گري زن در فعاليتهاي اجتماعي و توليدي بوده است. بر اين اساس، جامعه‌ي زراعي نوسنگي ـ كه در درون صلح، عدالت و دمكراسي بسر مي‌برد ـ تداوم عمر هزاران ساله و بدون درگيري خود را مرهون حاكميت خصوصيات عدالت، برابري و صلح‌جويانه‌ي زن مي‌باشد. ايدئولوژي حاكم در نظام اجتماعي دوران نوسنگي، اساسا ايدئولوژي‌أي بر محوريت زن بوده و در اين چارچوب فرهنگ رواج يافته نيز، فرهنگ زن و تكوين خلقي بوده است.
استفاده از زراعت و حيوانات اهلي براي تغذيه و ساخت تكنولوژي، براي اولين بار، ويژگي تعيين‌كننده‌ي عصر نوسنگي بوده است. يكي از ويژگي‌هاي بارز اين عصر، وجود طرز فكر اسطوره‌ايي و ديني متكي بر تكوين خدايي جانداراني بود كه در زندگي از مهم‌ترين نقش در جامعه‌ي مادرسالاري شكل‌يافته بر محوريت زن، روستاهاي مسكوني، حيوانات اهلي مورد تغذيه، درختان، انواع گياهان پرورش يافته و خاك به وفور بودند، و اعتلاي آنها به آسمانها مي‌باشد. كج بيل، كلنگ، خيش، چرخ، دستگاههاي بافندگي دستي، دست‌آس، دستگاه‌هاي سنگ‌تراشي، الاغ، گله‌هاي حيوانات درشت اندام، حيوانات كوچك اهلي در راس ابزارهاي توليد قرار داشتند. جامعه به شكل قبايلي متكي بر مالكيت اشتراكي ادامه‌ي حيات مي‌يافت. تجارت و تبادل اشيا در ساده‌ترين شكل صورت مي‌پذيرفت. گروه‌هاي اصلي زبان، پديد آمد و از همديگر جدا شدند. زمان چنين عصري، ابدي به نظر رسيده و به كندي مي‌گذشت. احساس زمان قبل و بعد بوجود نيامده بود. نوعي ساختار ذهني و احساسي شكل گرفته بود كه گويي دنيا همانند بهشت بوده و انسانها در عصر آغازين زندگي به سر مي‌بردند. نوعي احساس خويشاوندي در بين انسانها در حال رشد بود. پديده‌ي خشونتي سيستماتيك به منظور غارت وجود نداشت. فرهنگ اساسي در جامعه‌ي مادرسالاري، صلح‌جويي بوده است. با ذهنيتي متكي بر غارت و كشتن همديگر بيگانه بودند. زبان، ساختاري شعرگونه داشت. به همين سبب به اين عصر، عصر شعرگونه حيات بشري نيز گفته مي‌شود.بطورخلاصه، زن در جامعه‌ي نوسنگي آنچنان غالبيت دارد كه گويي مرد در آن از نظرها غايب است. درست همانند امروز كه زن بعنوان نيروي اساسي از جامعه زدوده شده است.
تاريخ زن، يعني تاريخ كشت غلات، پرورش گله‌ي حيوانات جثه كوچك، درختان ميوه، خانه‌هاي روستايي، بافندگي، كلنگ و دست‌آس كوچك، يعني نظامي كه در آن احترامي بر پايه‌ي رنج و توليد وجود دارد، يعني تاريخ محصولات بدست آمده با رنج، فرزندان پرورش يافته و خانه‌هاي ساخته شده مي‌باشد. همچنين تاريخ گذار از اشارتهاي ابتدايي به يك ساختار زباني پيشرفته و اصطلاح‌سازي متكي بر ابزارهاي توليد، بعبارتي تاريخ گذار به شكل‌گيري ذهنيت بشري مي‌باشد.
اين انقلاب، براي اولين بار بطور گسترده در عصر نوسنگي و در بين‌النهرين باتلاشهاي زن آزاد به موفقيت رسيد. انقلاب روي داده در آن عصر با طرز فكر عميق آزادي زن در روزگار كنوني ارتباط دارد. اين خاكها، به خاطر اينكه زن انقلاب آزادي خود را با اراده و نيروي آزاد خويش در آن پيشرفت داده و بر پايه‌ي آزادي به رهايي دست يافت، داراي ارزشي تاريخي هستند. زدودن آثار جامعه‌ي طبقاتي بوجود آمده بعد از سومريان و آثار بردگي زن، به اندازه‌ي برقرار ساختن دمكراسي و صلح كه حسرت هزاران سالانه‌ي خلقهاست، وظيفه‌أي مقدس به شمار مي‌آيد.

هیچ نظری موجود نیست: