قبل از آغاز تمدن، يك مرحلهي اجتماعيـتاريخي وجود دارد كه هزاران سال طول كشيده است. جامعه، شكل موجود نوع انسان است؛ اولين مرحلهي روند تكامل انساني با اجتماعي شدن آغاز گرديد. ميدانيم كه تاريخ با زن و مرد آغاز گرديده است. بيترديد در شكلگيري يك ساختار اجتماعي، نحوهي شكلگيري روابط زن و مرد در بنياد آن نقش مهمي دارد. ايدئولوژي در مرحلهي نخست سازماندهي اجتماعي، اساسا بر محوريت زن قرار دارد. زن، مرد را از ميان حيوانات خارج ساخت. اولين كسي كه گروههاي انساني را بوجود آورد، زن بود.براي اولين بار، زن، جامعه را توسعه داده است. مرد در آغاز بصورت وحشي زندگي ميكرد، اما؛ زن جامعه را تشكيل داده، تهيهي غذا را ياد گرفته، حتي آتش را كشف نموده، زندگي اشتراكي را توسعه داده، و نيروي مشترك بوجود آورده است. بدين سبب، زن قدرتمند است؛ حتي به دليل اينكه دستهجمعي در فعاليتها مشاركت نموده، با خلق نيرويي بسيار پيشرفته، قطعا از مرد نيرومندتر بوده است. چنين حقيقتي در تاريخ وجود دارد؛ زنان در فرايند ميليونها سالهي تكامل جامعه انساني در تاريخ بشري، نقشي والايي ايفا نمودهاند. نه در موقعيتي ناقص بلكه در موقعيتي كاملكننده قرار داشتهاند. جنسي كه در زندگي و اجتماعي شدن نقشي ناقص برعهده داشت، جنس مرد بوده است.
نيروها و غرايز حفاظت از خود در جانداران اوليه محدود است، اما در انساننماهاي ماده، همراه با حفاظت از خود، ويژگي دفاع و نگهداري از كودك وجود دارد. اين ويژگي زن را از ساير جانوران متمايز ساخته است. در حاليكه مرد بطور طبيعي در برابر موجودي غير از خود، احساس مسئوليتي نداشت، زن در تهيهي مكاني براي حفاظت و تغذيهي كودكانش تلاش مينمود. زن با نشر تدريجي اين خصلتش، نقش آغازگر در تغيير تدريجي خصوصيات حيواني و توسعهي عادات انساني مورد نياز اجتماعي شدن ايفا نموده است.
انسانهاي اوليه كه در مراحل اوليهي پيشرفت انساني و در دامان طبيعت وحشي از حيوانات متفاوت نبوده و تنها در چارچوب تغذيه و برآوردن غرايز جنسي زندگي را به سر ميبردند، در سايهي صرف رنج به حالت گروههاي انساني درآمدند. مبارزه و رنجي كه به شكل حفاظت از خود و تداوم زندگي در برابر شرايط خشن طبيعت صورت پذيرفت، راهگشاي بروز و توسعهي اولين نيروي انديشه در انسان شده است؛ اولين رنج مشترك از طريق غريزهي دروني حفاظت از كودك در انساننماهاي ماده پديد آمده است.
رابطهي بين زن و كودكانش هم در دوران قبل از بارداري و هم در درون بارداري تنها بصورت يك حامل مجرد مكانيكي نميباشد؛ پس از زايمان نيز با تغذيهي كودك از طريق شيردهي و با صرف و انتقال رنج، اولين جوانههاي احساسات انساني را بوجود آورده است. اين توسعهي رنج و احساس كه در ابتدا تنها منحصر به فرزندانش بود، رفته رفته با مادههاي ديگر بصورت احساسي مشترك درآمد. بدين شيوه، جنس زن با توسعهي زندگي اشتراكي در ميان خود به منظور رفع احتياجات خود و فرزندانش (تغذيه، اسكان، پرورش و …)، تاثير اوليهي فراواني در گذار زندگي حيواني به زندگي انساني داشته است، اين اولين بستر زندگي مشترك از طريق گردهمآمدن براي رفع نيازها و بر اساس مشاركت داوطلبانه توسعه يافته و به مظهر واقعي اشتراك بيغل و غش رنج همگاني تبديل شده است. به دليل عدم زيادهروي در توليد و مصرف، هيچگونه حرص منافع حاكميت، وجود نداشت. اين اولين گروه انساني كه بر اساس رفع احتياجات مشترك و حفاظت همگاني از كودكان بوجود آمده بود، اولين فكر سازماندهي بشري را نيز توسعه داده است. همانطور، كه از اين اولين زندگي اشتراكي، استنباط ميشود، يك برخورد سوسياليستي ابتدايي وجود دارد. يعني سوسياليسم قبل از اولين مرحلهي روند تكامل انساني وجود داشته است. از اين لحاظ، سوسياليسم در سرشت زن وجود دارد و سوسياليسم ابتدايي با يافتن امكان حيات در چارچوب طبيعت پاك و بيغش زن، در اولين گام پروسهي تكامل انساني پديد آمده است. زن با اين موقعيتش در آفرينش انسانيت، نقش بنياديني ايفا نموده است.
مقررات همچون مكانيسمي كه هميشه با زندگي مشترك پديد ميآيد در همين اولين سازماندهي نيز به چشم ميخورد. بدين ترتيب، همراه با توسعهي زندگي، گروهي قوانين مورد نياز آن براي اولين بار از سوي زن در مواقع پيش آمدن مشكلات محسوس و چارهيابي آنها وضع شدهاند. مادراني كه براي ادامهي حيات فرزندانشان گردهم آمده بودند، اولين مقراراتي كه وضع كردند، توتم و تابوها بودند. اين توتم و تابوها در تاريخ بشري در حكم اولين قوانين نانوشته ميباشند. اولين تابويي كه انسان را از دنياي حيوانات خارج ساخته و باعث نظارت بر غرايزش گرديد، تابويي بود كه در برابر تغذيه و مقاربت جنسي براي مرد گذاشته شده بود.
ممنوعيت مقاربت جنسي در طول بارداري و دوران شيردهي به دليل ساخت و كار فيزيولوژيكي، شكل اوليهي تابوها بوده و در تاريخ انسانيت در حكم اولين قوانين ممنوعيت ميباشند. زن از طريق وضع اين ممنوعيت (تابو)، با تحت كنترل درآوردن غرايز حيواني جنس مرد، اولين گام را در راه روند تكامل انسان برداشته است. زيرا انسان به فراخور به كنترل درآوردن غرايز دروني خود، از دنياي حيوانات جدا ميگردد.
مهمترين تفاوت زيستشناختي انسان با ساير حيوانات، طولاني بودن دوران بارداري و نياز كودك انسان به مراقبتي طولانيتر ميباشد. طولاني بودن اين دوران باعث شده زناني كه نقش مادري برعهده گرفتهاند، مدتي طولاني از جنس مرد جدا بوده، همچنين مادران در طول اين مدت، غرايز خود را تربيت نموده و ديگر انساننماها را نيز وادار به چنين كاري ميكردند. مادراني كه در شرايطي واحد در اين دوره زندگي ميكردند، در يك جا بطور مشترك زندگي كرده و احتياجات خود را مرتفع ميساختند. تغذيه بطور طبيعي در راس احتياجات زندگي قرار دارد. تغذيهي مادر عاملي است كه بطور مستقيم احتياج تغذيهي كودك را تحت تاثير قرار ميدهد. بعبارتي، جنس زن؛ براي تغذيه بهتر كودكش و نيز به دليل وجود ويژگي طبيعي خود در ضرر نرساندن به ساير حيوانات، فرهنگ گياهخواري را رواج داده و به شكار نپرداخته است. زيرا زن به خاطر كودكش در برابر گوشت و خون حساس بوده و نوزاد ساير پستانداران را نيز همانند كودك خود انگاشته و براي حفظ و نگهداري آنها نيز تدابيري اتخاذ نموده است. بدين شيوه، گروه مادران نه تنها به شكار نپرداختهاند بلكه در برابر شكل تغذيهأي گوشتخوارانهي جنس شكارگر مرد نيز برخي تابوها قرار دادند.
اين تابوها كه اصول را در تاريخ انسانيت، تشكيل دادند، رفته رفته امكان وارد شدن مرد را نيز به گروههاي زنان فراهم آوردند. قوانين به اجرا گذاشته شده، با گذشت زمان، امكان زندگي مشترك هر دو جنس را فراهم ساخت؛ اولين شكل حيات دستهجمعي بواسطهي گردهمآمدن مادران ـ براي حفاظت از كودكان ـ پديد آمد. بدين شيوه با وارد ساختن جنس مرد در گروه خود، نوعي سازماندهي گستردهتري را نصيب انسانيت ساخت.
اين نخستين تجمع انساني ابتدايي كه مطابق گروههاي مادران(اصالتا مادري) سازماندهي شده بود، همچنين برخي قوانين جديدا وضع شدهي مادران؛ شرايط زندگي مشترك دو جنس را آمادهتر ميساخت.
تابوها و ممنوعيتهايي كه در نخستين جوامع اصالتا مادري وضع شدند، توتميسم را توسعه دادهاند. توتمپرستي تنها منحصر به ضرر نرساندن به خويشاوندان انسان نبوده بلكه درمورد انواع گياهان و حيوانات مفيد و مورد نياز براي ادامهي حيات خويشاوندان نيز شكلي از ممنوعيت اعمال شده بود. به دليل آنكه گياهان وحيوانات نيز جزو خويشاوندان مادر به حساب ميآمدند ـ زيرا مادران آنان را نيز مورد حفاظت قرار ميدادند ـ در چارچوب همان مصونيت قرار ميگرفتند. يعني توتم خويشاوندي، يك نهاد مقدس اعتقادي بود كه قدسيت داشته و در صورت ضرر رسانيدن به آن، انسانيت دچار فلاكت شده و عقيدهأي بوده كه براي حفاظت اصول زندگي بايستي مورد احترام و رعايت قرار ميگرفت. در سايهي مديريت توتمپرستي، از نابودي انواع گياهان و حيوانات مفيد براي ادامهي زندگي انسان جلوگيري بعمل آمده و امكان انتقال آن به امروز فراهم شده است.
اين تابوها كه براي آفريدن حالتي از جنس مرد كه بتوان با او زندگي كرده و فراهم ساختن امكان تداوم منابع طبيعي مورد نياز براي ادامهي حيات به اجرا گذاشته ميشد، پيمان گروهي نظام مادرسالاري بوده است. اين پيمان مشترك زندگي، تحولات مهمي در شيوهي زندگي جنس مرد و خصوصيت ساختاري او بوجود آورده است. ويژگي قانوننشناسي منتج از شيوهي زندگي شكارگري و تنها به فكر خود بودن در برابر طبيعت وحشي، از طريق اين پيمان تحت كنترل درآمده و شروع به كسب عادات اجتماعي در چارچوب زندگي بنياد نهادهي مادران نموده است. بدين شيوه، شكل زندگي مرد به سوي اجتماعي شدن تحول يافته است. يعني مرد بر اساس قوانين و نيازهاي گروهي، به زندگي دستهجمعي روي آورد.
جنس زن كه بدين طريق زندگي گروهي را آغاز نموده بود، رفته رفته در برابر افزايش نيازها و محدوديت منابع تامينكنندهي اين نيازها، به كنكاشهايي مشخص پرداخته است؛ در نتيجهي اين كنكاشها و با گذشت زمان شروع به يافتن شيوههاي مختلف توليد كرده است. زيرا زن كه در اوايل با گياهان وحشي و ريشههاي آنان تغذيه مينمود، با گذشت زمان بر روي طبيعت حاكميتي مشخص يافته، اين نيز به نسبتي قابل توجه باعث كسب آگاهي و دانش گشته، و راهگشاي رشد سطح فكر و افزايش تجربهي او شده است. در نتيجهي اين امر، جمعآوري گياهان جاي خود را به پرورش آنها داد..
پرورش گياهان در خاكهاي حاصلخيز، امكان گذار به زندگي يكجانشيني را پديد آورده است.گذار به زندگي يكجانشيني، به تنهايي در حكم يك انقلاب ميباشد. در مرحلهي ابتدايي انسان يعني هنگام گذار از مرحلهي حيواني به انساني، به دليل اينكه زن نقش تعيينكننده و حتي بنيانگذار ايفا نموده است، بعنوان مادر مقدس نقش الهه را دارا بوده است. اين دوران، دوران اولين زايش و آفرينش است. هر اصطلاحي جديد، امكاني جديد؛ و بعبارتي خدايي نوين ميباشد. خصوصيت زايندگي و اساسي بودن مادر در فرايند توليد، راهگشاي اهميتيابي فوقالعادهي زن و آغاز عصر الههها شده است. زيرا كشفيات و اختراعات زيادي از آن زن ميباشد. به احتمال زياد، كشفيات و اختراعاتي چون گياهان مفيد، درختان ميوه، حيوانات اهلي، بهرهبرداري از خاك، ساخت خانه، نگهداري از كودكان، ساخت كج بيل، دستآس و شايد هم اولين خيش، مختص به زن ميباشد. عصر الهههاي مادر نقش زن را پس از اين تحولات و پيشرفتهاي فوقالعاده نهادينه ميكند؛ پس از اين مرحله (دوران توحش) و همراه با انقلاب نوسنگي ـ كه ميتوان آن را عصر طلايي زن نيز ناميد ـ عصر الهههاي مادر به نقطهي اوج خود رسيده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر