۱۰.۱۸.۱۳۸۹

دوره‌ي گذار از سيستم مادرسالاري به سيستم پدرسالاري

اين دوره سالهاي 4000 تا 2000 ق.م را در برمي‌‌‌گيرد كه دوره‌ي گذار وبرآمدن جامعه‌ي برده‌داري مردسالار است. درگيرهاي اين دوره در اسطوره‌هايي كه امروز به دستمان رسيده‌اند بازتاب يافته اند. همچنين درگيري بين دو سيستم متضاد را نيز بيان مي‌دارد كه تاثير خصوصيت هر دو جنس زن و مرد در آن وجود دارد. درگيري اساسي در ميان نظام جامعه‌ي عدالت‌گستر، برابري‌خواه و بدون طبقه‌ي نوسنگي زن‌سالار با سيستم جامعه‌ي رقابت‌گر، خشونت‌گرا و طبقاتي مرد‌سالار روي داده است. به بياني ديگر، اصطكاك و تصادف نيكي، زيبايي و پاكيزگي انسان با بدي، مكاري، پليدي، منفعت‌پرستي و خشونت و فشار ـ كه عكس جوهر انسان است ـ روي داده است.
انقلاب نوسنگي كه تحت پيشاهنگي زن در حدود 12 هزار سال قبل روي داد، بزرگ‌ترين گام در راستاي اجتماعي شدن بود. تأثير اين گام بر سير پيشرفت انساني از طريق نهادهاي مادي و معنوي بر ساختار ذهنيتي تاكنون هم ادامه يافته است. حتي امروزه هم خواسته‎هاي شديد انسان در مورد ذهنيت زندگي آزاد طبيعي، رفاقت شاداب با طبيعت، ساختار روحي كه در آن قدرتهاي خدايي ترسناك حاكم نبوده، احساسات نيرومند مادرانه، خواسته‎ي برابري زن و مرد، همچنين زراعت و دامداري‎ـ كه امروزه نيز با محصولات و ابزارهايش تمدن غرب را تغذيه مي‎كند‎ـ خالق همه‎ي اينها و عناصر اصلي تغذيه كننده‎ي دايمي و كنوني تمدن و در رأس آنان ايدئولوژي، انديشه و ساختار زبان‎ـ واژه، كشف و استخراج معادن؛ انقلاب زراعي نوسنگي و زندگي يكجانشيني متكي بر آن در مناطق غير شهري بوده است. موقعيت زن كه بنيانگذار اين سيستم شكوهمند ـ از ديناميزم‌هاي اساسي تمدن امروزي ـ بوده است، عميق‌ترين تضاد تاريخي را با موقعيت مطرود امروزي او از تمدن تشكيل مي‌دهد. با غالبيت يافتن تمدن امروزي بر تمدن نوسنگي، زن نيز رفته‌رفته از صفحه‌ي تاريخ و زندگي طرد و محكوم به نابودي گشت. درك صحيح اين دوره‌ي دو راسي، از لحاظ نحوه‌ي شكل‌گيري و بطور كلي ساختار نظام مرد‌سالاري داراي اهميت فوق‌العاده‌أي است. بدون ترديد اين تحولات كه پس از دوران مادرسالاري روي داده‌اند، بصورت آني و يا در مدت كوتاهي روي نداده‌اند، بلكه يك دوره‌ي تقريبا دو هزار ساله را دربرمي‌‌گيرد. يعني نه زن، در يك لحظه از تاريخ زدوده شده و نه مرد هم در يك چشم به هم زدن تمام نيروي اقتدار را بدست آورده است.
آغاز دوره‌أي جديد پس از پايان دوره‌أي قديمي از تاريخ، در حاليكه يك درگيري مداوم قديمي؛ جديد را به همراه آورد، براي برتري يافتن يكي بر ديگري، همواره زحمات و دردهاي فراوان را موجب شده است. يعني در تمامي موارد، درگيري و ستيز بين كهنه‌پرست و نوگرا همواره به پيروزي نيروي نوگرا انجاميده است. نتيجه آن كه، نظامي كه خود را تجديد و متحول نسازد در برابر آلترناتيو‌هاي جديد محكوم به نابودي خواهد بود. اين واقعيت را مي‌توان در شكست نظام اجتماعي مادرسالاري در برابر نظام آلترناتيو پدرسالاري نيز مشاهده نمود. همچنانكه هر نظام قديمي، پايه‌ي نظام جديد را تشكيل مي‌دهد، نظام اجتماعي مادرسالاري هم، پايه‌ي نيرومند نظام جوامع طبقاتي پدرسالاري يا دوران جوامع طبقاتي را ـ كه به بياني ديگر تحت عنوان تمدن ارزيابي مي‌شود ـ بوجود ‌مي‌آورد. زيرا ديالكتيك توليد براي رفع نيازها و به فراخور توليد، پيشرفت اجتماعي و به نسبت اجتماعي شدن، رشد آگاهي و توليد پيشرفته‌تر، براي اولين بار پايه‌أي نيرومند براي بشريت در نظام اجتماعي مادرسالاري بوجود آورده است.
جامعه‌ي زراعي نوسنگي در دوره‌ي طولاني تكامل خويش، بويژه در فاصله‌ي بين سالهاي 6000 تا 4000 ق.م، راهگشاي ساخت وسايل توليد پيشرفته‌تر و آگاهي فني براي توليدي بيشتر بوده است. ابزارهايي چون گاو‌آهن، چرخ‌هاي سفالگري، وسايل بافندگي، استفاده از نيروي حيوانات، فرهنگ بسيار غني گياهي و حيواني، چرخ، معماري خانه‌ها، شهرسازي، اساطير متكي بر نگرش چند خدايي و ساير فاكتورها براي گذار به دوران تمدن كافي و كامل بودند. اين فرهنگ در كناره‌هاي حاصلخيز رودخانه‌هاي دجله و فرات با يك سازماندهي اجتماعي برتر از ساختار قبيله‌أي، مي‌توانست راهگشاي افزايش توليد قابل توجهي گردد. تمدن‌هاي سومر و مصر كه پيشاهنگ اين دوره بودند، اين سازماندهي‌هاي جديد مورد نياز به همراه شرايط متغير توليد را بيشتر در اطراف پرستشگاهها توسعه دادند. پرستشگاهها، مراكز ايدئولوژيك توسعه‌‌ي عقايد اجتماعي بودند. حقيقت گذار از عقيده الهه‌گري به عقيده‌ي كاهن ـ شاه، مرتبط با برقراري نفوذ پرستشگاهها بر جامعه بوجود‌ آمده است. نظامي كه باعث برقراري اقتدار كاهنان در پرستشگاه گرديد، داراي دو بعد است، منسوخ شدن افكار ديني‌ كه با توتم‌هايي مشخص بيان شده و متكي بر نظام مادرسالاري و يا پدرسالاري بودند/ و جايگزيني آنها با نگرش ديني‌ ريشه‌أي‌تر و معقولانه‌تر در واقع آنچه روي داد يك انقلاب ايدئولوژيك بود. توليد كم ناشي از محدوديت متكي بر روابط خويشاوندي موجود در ساختارهاي قومي از طريق نيروي رنج مشترك تمركز يافته در اطراف پرستشگاهها از ميان برداشته مي‌شد. اين شيوه‌ي كار مشترك راهگشاي توليدي فوق‌العاده مي‌شد. توليد افزوده باعث ايجاد مزارع وسيع‌تر و در نتيجه انفجار در توليد گرديد. به همين دليل هنگاميكه مالكيت پرستشگاهها با صنايع مورد نياز يكي شدند، هسته‌ي جامعه‌ي نوين ـ هم در زير بنا و هم در رو بنا ـ بوجود آمد.
يعني رحم اصلي جامعه‌ي نوين در بطن پرستشگاه شكل گرفت. پرستشگاهها با تكيه بر شكل جديد توليد، تقسيم كار و روبناي ايدئولوژيكي آن را بوجود آوردند. در واقع، جامعه‌ي نوين صرفا بر پايه‌ي بكارگيري خشونت پديد نيامد، اين امر از طريق اعتقاد به اساطيري واقع‌بينانه‌تر و شيوه‌ي توليدي كه قدرت بهره‌وري خويش را به اثبات رسانده بود، صورت پذيرفت. يعني انسانيت در آغاز هيچگاه تصور و يا باور نمي‌نمود كه نظام اجتماعي نوين بعدها به حاكميتي بي‌رحمانه و طاقت‌فرسا و به جامعه‌أي متكي بر شيوه‌ي برده‌داري تبديل گردد. مشكل مي‌توان گفت كه كاهنان نيز در اين باره با آگاهي كامل و حيله‌گري عمل نموده‌اند. آنان تحول و پيشرفتي قابل توجه در مقايسه با جامعه‌ي قديمي در عمل به اثبات مي‌رسانند و مي‌توانستند آن را قابل اعتقاد سازند. زيرا هيچ صورت‌‌‌‌بندي اجتماعي بدون اثبات برتري خويش نمي‌‌تواند از خشونت استفاده كند و نيز نمي‌تواند پيشرفت نمايد. خشونت و زور تنها در نابودي نظام قديمي ـ كه اهميت خويش را از دست داده است ـ و تولد نظام جديد مي‌تواند ايفاي نقش كند.
اين دوره، دوره‌أي است كه به رنج انسان بعنوان ابزار توليد نگريسته نشده، فراواني و افزايش ماديات صورت پذيرفته و بر اين اساس افراد زيادي فرصت و امكان پرداختن به امور ديني، صنعتي و مديريتي را پيدا نمودند. در عين حال، دوره‌أي است كه با بوجود آمدن نظام خدايان بعنوان يك مركز مديريت معنوي، حاكميت چشمگيري بر ذهن، انديشه و روان انسانها پديد آمد. بدين شكل، تحولات مادي و معنوي بطور متقابل همديگر را تغذيه نموده، خانواده ـ مالكيت مقدس و دين نهادينه گشته و بعنوان تكيه‌گاه اصلي، خانواده مجددا سازماندهي شده و بدين شكل جامعه بر اساس وحدت خوني و نسبي حالتي طبقاتي يافته و به ساختاري با نهادهاي جديد دست يافت. در اين باره، هيچ ايدئولوژي‌أي به اندازه‌ي اساطير سومري شانس تاثيرگذاري بر انسانها را پيدا ننموده است. اساطير سومري چنان جوي ايجاد نموده بودند كه حتي كاهن ـ شاهان نيز به جاي آوردن واجبات آنها با بعنوان قوانين الهي به حساب مي‌آوردند. در واقع آنچه از اين طريق پديد آمد، حاكميت ايدئولوژيكي‌أي بود كه منافع آنها را ابديت بخشيد. اما اين را با باور كردن و باوراندنش بعنوان بازتاب زميني نظام خدايي آسمان و به شيوه‌أي كاملا ماهرانه انجام داده و بصورت يك هنر معظم و شگفت‌انگيز خلاقيت اجتماعي به پيش بردند. در اين نظام پرستشگاهي هر كس از كاهن ـ شاه گرفته تا زارع زحمت‌كش مجبور بود با توجه به موقعيت تعيين شده‌اش همچون يك اطاعتگر قانون رفتار نمايد. بنا به اين نظام، همه‌ي عواطف و احساسات، آن‌گونه كه خدا مي‌خواست داراي مفهوم بودند. احساساتي مطابق نظر اشخاص و يا آن طور كه آنان مي‌خواستند، وجود نداشت. همچنين انديشه‌أي غير از دنياي انديشه‌ي خدايان وجود نداشت. نظامي مطرح بود كه بجز فرموده‌هاي آنان، نظر ديگري اعتبار نداشت، ازلي و ابدي بود. كاهن ـ شاه كه اين اثر ايدئولوژيكي را صاحب شده بود، با خداي جاودان يكسان انگاشته و براي زندگي در دنياي ديگر با تمام عايداتش به مزار سپرده مي‌شد. كساني كه همراه با كاهن ـ شاه به خاك سپرده مي‌شدند، آن را يك وظيفه مي‌دانستند، حتي كلمه‌أي مبني بر ترس و آزار بر زبان نمي‌آوردند.
در جامعه‌ي سومر كه پيشرو در گذار نظام اجتماعي مادرسالاري به پدرسالاري بود، تبعيضهاي جنسي به موزات تبعيضهاي طبقاتي گسترش يافت. در حاليكه الهه‌ها در اوايل از موقعيت برتري برخوردار بوده و كاهنان زن در پرستشگاهها همانند كاهنان مرد ذي‌نفوذ بودند، كم‌كم به مرتبه‌ي دوم نزول يافتند. در دوران سومريان، زن هنوز از احترام خاصي برخوردار بوده و چيزي از دست نداده بود. در نظام خدايان مهم از سهمي مساوي برخوردار بود. تا جايي كه در اساطير بازتاب يافته است الهه "نين هورساك" با خداي مكار و فرزانه، "انكي" به تسويه حسابي ريشه‌أي پرداخت. اين درگيري بطور كلي به سازش انجاميده است. اين الهه بعدها كه تحت نام اينانا ظهور يافت، بعنوان الهه‌ي مبتكر و خلاق دوران نوسنگي، قوانين تمدن ـ مه‌هايش ـ يعني ابتكارات خويش را از انكي باز پس گرفته و از "اريدو" (شهر انكي) به شهر خود "اوروك" انتقال مي‌دهد و در اين كار موفقيت شاياني بدست مي‌آورد. در اساطير سومري به دليل آنكه در عين حال ايمان و اعتقاد راسخي بدانها وجود داشت، وجه‌أي ديني پيدا نموده بودند. جامعه‌ي طبقاي سومر و خداي مرد مكار و فرزانه، "انكي" كه تمام ارزشهاي جامعه‌ي نوسنگي را از الهه‌ي سومري اينانا غصب كرده بودند، در واقع بدين شيوه سامان و موجودي جنس زن در جامعه را از او گرفتند. اين، بيان اسطوره‌أي، ديني و ادبي روابط و تضادهاي بين خدايان و الهه‌ها و راهگشايي آن بر درگيري‌ها و دادوستدها مي‌باشد كه به شكلي در جامعه بازتاب يافته است.
به بياني، در ضمن گذار از سيستم مادرسالاري به پدرسالاري علاوه بر شكل نوين توليد، دگرگوني معادلات به نفع مرد نيز نقش مهمي ايفا نموده است. مرد قبلا هيچ نقشي در زراعت بر عهده نداشت اما با نقشي كه در راندن خيش عهده‌دار شد، رفته‌رفته در اين عرصه صاحب مهارت گشت كه اين به عاملي تعيين‌كننده در ايجاد زمينه‌أي براي تغيير در معادلات تبديل گرديد. با كشف آهن، خيش آهني جايگزين خيش چوبي شد. اين، هم سرعتي فوق‌العاده در امر توليد پديد آورد. مرد در استفاده از خيش آهني ماهرانه‌تر عمل كرد. زيرا مرد در بكار‌گيري آهن و استفاده از ابزارهاي آهني پيشرو بود. همراه با پديد آمدن توليد اضافي پس از بكارگيري آهن، ساخت جنگ‌ افزارها به انحصار مرد درآمد. با توسعه‌ي اراضي قابل كشت و پيچيده و دشوارتر شدن كارها، تضعيف قدرت تاثير‌گذاري زن در اين عرصه به موازات افزايش مشاركت مرد صورت گرفته است. مرد كه بتدريج استفاده و نظارت بر وسايل و ابزارهاي توليد را در دست گرفت، براي ايجاد زمينه‌هاي اعمال نفوذ و تاثير خود بر زندگي اجتماعي نيز تلاش نموده و ويژگيهاي مشخصي كه در جريان شكارگري كسب نموده بود را در جنگ حاكميت عليه زن تا به آخر مورد استفاده قرار داد. مرد به دليل اينكه نيك مي‌دانست با يك حمله نمي‌تواند ارزشهاي آفريدي دست زن را تصاحب كند، در اوايل زن را مستقيما مورد هدف قرار نداد. براي انجام اين تحولات ريشه‌أي، نخست به يادگيري آنها يا جزئياتشان همت گماشت. مرد پايه‌هاي سيستم جامعه‌ي طبقاتي پدرسالاري را كه خود در آن حاكميت را بدست گرفت، بدين شيوه ايجاد نمود.
زن كه در دوران حاكميت خويش، با ايجاد تحولات و اختراعات فراوان راه پيشرفت تاريخ بشري را هموار نمود، خود را با اين شرايط پيچيده گشته، جديد توليد هماهنگ نساخته و صرفا به شيوه‌ي قديمي كه جوابگوي نيازها و خواسته‌هاي اجتماعي جديد نبود، بسنده كرد. يعني در دست گذشته‌ها اسير مانده وسيستم آفريده‌ي خويش را متحول نساخته و يا متحول ساختن آن را چندان ضروري ندانسته و بر حفظ گذشته‌‌ اصرار ورزيده است. مرد با استفاده از اين فرصت، محصولات توليدي زن را بصورت كالاي تجارتي درآورده و به مناطق خارجي انتقال داد. توليدات و فراورده‌هاي جامعه‌ي خويش را به ساير جوامع نيازمند فروخته و بازرگاني را آغاز نمود. مرد كه دست به تجارت زده بود، به موازات پيشرفت ابزارهاي توليد، محصولات افزوده را به چندين برابر قيمت واقعي به فروش رسانده و از اين طريق بسيار ثروتمند گرديد. اين در واقع، نخستين شكل سرمايه‌داري و يا شكل ابتدايي آن مي‌باشد. اين اولين روابط سرمايه‌داري در محوريت مرد و بر روي ارزشهاي خلق شده از سوي زن شكل گرفت.
مناسبات مالكيت اشتراكي و خصوصي در اين دوره‌ي جامعه‌ي گذار توسعه يافته و نهادينه شد. هر دو شكل مالكيت بر روي زمين بوجود آمد. صنايع از زمين مستقل شده و بصورت شغل‌هاي معمول درآمدند. پيشه‌هايي كه در اقتصاد حالت گريزناپذير يافتند. از جمله بازرگاني، نجاري، معدنكاري‌، بافندگي و سفالگري، پايه‌ها و تكيه‌گاههاي اصلي جامعه‌ي نو پاي جامعه‌ي طبقاتي بودند كه بر اساس مالكيت خصوص رشد مي‌يافت. نهادينه‌شدن زيربناي اقتصادي و نيز نهادينه شدن روبناي جامعه در مراكز پرستشگاهي موسوم به زيگورات، راه را بر بروز سازماندهي جديدي گشود كه تا آن زمان در تاريخ اجتماعي بي‌نظير بود. ساختار رشد يابنده و پيچيده شونده‌ي جامعه، ذهنيت و سازماندهي‌هاي جديدي را به همراه خود مي‌آورد.، در جريان اين نهادينه‌شدن جديد، در كنار روابط نسبي، يك ساختار جديد اجتماعي متكي بر ويژگي‌هاي پيشه‌أي شكل گرفت.
تا اين دوره هنوز نقش مرد در امر توليد تعيين نشده بود. مرد به موازات درك اين واقعيت، برخوردش با زن نسبت به گذشته كاملا عكس شد. در حاليكه در گذشته با زن همچون الهه برخورد مي‌كرد، اين‌بار مرد بواسطه‌ي برتري جنسي‌اش خود را خدا ـ شاه اعلام نمود. مرد از اين پس، پدر فرزندان زن به حساب مي‌آمد. به همان شيوه، پدربزرگ (جد) جامعه نيز به حساب مي‌آمد. هم راستا با اين دگرگوني، "حقوق مادر" هم كه در جامعه‌ي مادرسالاري حاكم بود به نفع مرد تغيير مي‌يابد و تمامي قوانين اجتماعي به نفع جنس مرد يعني پدر به اجرا درآمدند. مناسبات رضاعي و نَسَبي كه بنيانهاي حقوق مادري را تشكيل مي‌داد ديگر بصورت روابط خوني صرفا متكي بر خون پدر توسعه پيدا كرد. يعني يكي از مهم‌ترين دلايل اخذ سلسله مراتب اجتماعي از زن و دگرگون ساختن آن به نفع مرد، آغاز تعيين زنجيره‌ي نسلي نه بر اساس مادر بلكه پدر بوده است. مرد با افزايش مشاركتش در فرايند توليد، مهارت خاصي در پيشه‌ها كسب نموده و توليد افزوده را در دست گرفت. بدين ترتيب سرمايه‌ي جمع‌ كرده را به فرزنداني كه از زن خود به دنيا مي‌آمدند واگذار مي‌نمود. در حاليكه در نظام اجتماعي مادرسالار و بنا بر حقوق مادري، عايد بودن و يا نبودن فرزندان به پدر هيچ مفهومي نداشت. با مشخص شدن آن مطابق ذهنيت پدرسالاري، پايه‌ي روابط اجتماعي پديد آمدند. مطابق اين قوانين تعيين شده از سوي مرد، فرزندان زاده شده از يك زن بعنوان فرزندان مشخص وي يعني مُلك و سرمايه‌ي مادي مرد به حساب مي‌آمدند. از اين لحاظ، واگذاري ملك و سرمايه‌ي شخصي به فرزنداني كه نسل او را ادامه مي‌دادند، آغاز گرديد.
مطابق اين زنجيره‌ي نسلي، مقام جديد زن از يك مولد كودك كه نسل و ملك مرد را ادامه مي‌داد، فراتر نمي‌رفت. زن ديگر بصورت يك كالاي تجارتي در مي‌آيد كه بر ثروت و دارايي شخصي پدرش از طريق ازدواج بين عشيره‌أي مي‌افزايد. به بياني؛ ازدواج، طلاق، تعداد فرزندان و جايگاه آن در درون جامعه و خانواده به اختيار و انحصار مرد درآمد.
اين دگرگوني زير و روبنايي در نقش اجتماعي زن در ابتدا، تا جائيكه در اسطوره‌ها بازتاب يافته، باعث واكنش مشخصي از سوي وي گرديد؛ اما به دليل ساختار طبيعي‌اش مبازه شديدي را به انجام نرسانده است به عبارت ديگر به موازات قرار گرفتن در موقعيت جديدش تا حد زيادي بي‌تاثير گرديد. اما به هر حال، قرار گرفتن در اين موقعيت جديد براي زن، دو هزار سال طول كشيد. در اين دوره‌ي دو هزار ساله‌ي گذار پس از مبارزاتي گاها شديد و گاها خفيف، خصوصيت حاكميت‌گرانه‌ي مرد به پيروزي رسيد. در انجام اين ستيز، جنس حاكم مرد نهادها و سيستم خويش را بصورت شكل نخستين مراكز دولت در درون زيگورات پايه‌ريزي نمود.
ترفيع مقام كاهنان بيانگر افت تدريجي مقام زن بوده است. بطور كلي آغاز بردگي انسان و بردگي جنس زن در پرستشگاه‌هاي كاهنان سومري و كاخهاي شاهان، بعنوان مهم‌ترين رويداد تاريخ تمدن به ثبت مي‌رسد. بعدها تنها به تقليل مقام زن بسنده نمي‌شود بلكه بصورت يكي از ابزارهاي اساسي انحطاط مورد استفاده قرار مي‌گيرد. دختراني كه براي پرستشگاه برگزيده و مورد آموزش قرار مي‌گيرند، بصورت موثرترين ابزار در شكار مردان جامعه ايفاي نقش مي‌كنند. بدين شيوه، هم جامعه تحت اداره‌ي پرستشگاه قرار مي‌گيرد و هم از سويي، زن تحقير شده به انحطاط كشانده مي‌شود. اولين توطئه‌ي پليد بدين شيوه چيده مي‌شود. براي اولين بار در پرستشگاه نيروي فوق‌‌العاده‌أي به نظام رذيلانه‌ي ميان دو جنس داده شد. اين سيستم بعدها در پرستشگاه بصورت اولين فاحشه‌خانه‌ي عمومي در مي‌آيد. مي‌دانيم كه فرهنگ و عقيده‌ي فاحشه‌خانه‌هاي عمومي براي اولين بار در شهر مشهور نيپور پديد آمد. فاحشه‌خانه‌ي عمومي موسوم به موسكاديم همچون يك منجلاب در آلوده ساختن تمام جامعه ايفاي نقش مي‌كردند. جامعه، جنس مغبون و طبقه‌ي برده به شكلي كه هيچگاه از آن ‌رهايي نيابند در درون اين منجلاب افتادند. هم از الهه‌ها و هم از انسان آزاد طبيعي انتقام گرفته مي‌شود. هم‌زمان با رسيدن اربابان جامعه‌ي حاكم مردسالارانه به مرتبه‌ي خدايي، بندگان را ابتدا در پرستشگاه و سپس در فاحشه‌خانه‌ها در اين منجلاب فرو بردند طوريكه بار ديگر هيچگاه از بلاي آن رهايي نيابند.
هم‌راستا با ترفيع جنس مرد به مقام كاهن ـ شاه و بعدها خدا ـ شاه، تمامي پيشرفتهاي تمدني كه انگِ زن در دوران مادرسالاري بر آنها وجود داشت را به خود اختصاص داده و آن عصر طلايي زن را تاكنون هم ناديده گرفته است. زيرا داراي چنان شخصيت خودخواهانه‌أي است كه هر گام تمدن‌ساز و پيشرفت را به خود منحصر دانسته و خود را آغازگر آن مي‌انگارد. جوامع طبقاتي پدرسالاري كه از دوران سومريان آغاز گرديده‌اند، همان برخورد خود‌خواهانه‌ و تصاحب‌گرانه را در قبال ارزشهاي تمدني‌زاي عصر نوسنگي ـ مادرسالاري از خود نشان داده‌اند. حتي اين سيستم جديد پدرسالار و حاكمانه‌ي مرد، آفرينش هر چيز را به سيستم آفريده‌ي دست خويش ربط داده است. بدين ترتيب، كاهنان به مقام رسيده، اصطلاح و عقيده‌ي طبقه يعني طبقه‌ي حاكم مرد را در درون پرستشگاه در كنار فرهنگ الهه‌گري و سمبلهاي الهه‌ به يك مرحله‌ي تاريخي برتر ارتقا دادند. مرد رفته‌رفته همزمان با نهادينه‌كردن سيستم پدرسالاري، رسيدن به اقتدار، تشكيل طبقات، تشكيل ارتش و تاسيس دين را آغاز مي‌نمايد. مرد با اين برخوردش، با ايجاد حاكميت خود بر زن براي اولين بار، قادر به ايجاد نخستين طبقات گرديد. يعني زن، اولين طبقه‌ي تحت ستم در تاريخ مي‌باشد و جاي گرفتن زن بدين شيوه بعنوان اولين طبقه‌ي تحت ستم در تاريخ، بستر مناسبي براي تشكليل ساير طبقات را فراهم آورده است. در بطن كليه‌ي ساختارهاي تمدني كه تا عصر كنوني هم ادامه دارند. اين نظام الهي و اسطوره‌أي سومري كه بيان اولين دولت مركزي است، قرار دارد.
هرچند تمام منابع مكتوب، سومريان را بعنوان آغازگران تاريخ تمدن مي‌‌نمايانند و اين پيشرفت تمدن‌ساز دستاوردهاي فراواني براي بشريت در پي داشته باشد اما در واقع آغاز اين تاريخ تضادي چون شكست زن و تمام بشريت را نيز بيان مي‌دارد. سومريان پيشاهنگ اين دوره و بيش از همه، نظام برده‌داري طبقاتي پدرسالار، انگ خود را بر تمام پيشرفتهاي اجتماعي در تاريخ زده و از سويي گره كورهايي كه تا كنون هم باز نشده‌اند را هم به ميراث باقي گذاشته‌اند.

هیچ نظری موجود نیست: