۱۰.۱۸.۱۳۸۹

زن و اسطوره

متولوژی با اسطوره شناسی امروزه به عنوان یکی از راه های بررسی اجتماعات انسانی دارای اهمیت ویژه ای می باشد ، ارتباط منولوژی با زندگی متمایل به طبیعت و جایگاه ویژه آن در زندگی انسان است اجتماعات انسانی طولانی ترین دوران زندگی خود را به شکل اسطوره ها سپری کرده اند .متولوژی ها که خویشاوندان اتوپیاها هستند ، فرم ذهنیت نوع انسان می باشند که نمی توان از آن چشم پوشید ، محروم ساختن ذهن انسان از اتوپیا و متولوژی (افسانه وحماسه ) به محروم ساختن جسم از آب شباهت د ارد
آن چه در بررسی اسطوره ها ی مرتبط با زنان بسیار جالب توجه است تفاوت فاحش اسطوره ها ی 2000 سال اخیر با اسطوره های ماقبل آن است ،زنان در 2000سال اخیر ،اسطوره ای که درآن طرح هایشان انعکاس یابد نیافریده اند ،زنان نه مذهبی دارند که به طور اختصاصی به آنها تعلق داشته باشد و نه شعری ، آنان هنوز در خلال رویاهای مردان به رویا می پردازند و خدایانی را که به دست مردان خلق شده اند را می پرستند !حتی همه پیامبران نیز مرد هستند! مردان برای شور و هیجان خاص خود چهره هایی مردانه و بزرگ تراشیده اند :هرکول ، پرومته ، پارسیفال و...در مقدرات این قهرمانان ،زن فقط سهمی ثانوی دارد . در حالی که در میان بدویان هنور هم زن است که باروی مزرعه ها را تضمین می کند ،در یونان کهن ، زن صدا های زیرزمینی را می شنود ، زبان باد و درختان را درک می کند :پیتی، سسیبل پیامبر است ، مردگان و خدایان از دهان زن سخن می گویند. الهه ها را می بینیم که زندگی بشر با حضورشان گره خورده است!
هر چقدر که در تاریخ عقب می رویم نقش الهه ها پرررنگ تر می شود تا جایی که دیگر خبری از خدایان مرد نیست ، چه اتفاقی افتاده است ؟آیا این جایجایی عمدی بوده ؟آیا حضور خدایان زن و مرد در دوره های مختلف نشا ن از جایگاه متفاوت زن و مرد دارد؟ یا نگاه به زندگی است که دستخوش تغییر شده است ؟ آیا الهه ها شخصیت هایی وافعی بودند و با تنها زاده خبالات بشر هستند؟
در تاریخ باستان الهه ها نه به صورت موجوداتی مجرد ، باکه در بطن حیات و به عنوان جزئی از آن ، هم د ر امر تولید و هم در امر آموزش و هم به عنوان اشخاصی فداکار و محترم شناخته شده اند وبه نظر می رسد اساس مفهوم برکت با برخوردها ، ایستارها و خصوصیات هدایتگری زن مترادف گشته و به دلیل آگاهی هایشان بر بربسیاری از اسرار زندگی ، حالت تقدس به خود گرفته است نیروی ویژه زن در الهه ها به خوبی نشان داده شده است .آنان در طول زمان ، انسان هایی با خصوصیات چند بعدی بودند . به دلیل زاینده بودنشان هم ارز با خاک در نظر گرفته می شدند وبا این ویژگی به رازق بودنشان برای تمام موجودات طبیعت ایمان آورده بودند.یک نوع زندگی مبتنی بر یکسانی و با جنبه های عدالت و صلح طلبانه را پایه ریزی کرده و با نوآوری های پیوسته ، شخصا به پیشاهنگی پیشرفت ها تبدیل شدند .از سویی از طریق قواعد ی سنتی که همگان با رضای قلبی خویش آنان را به جای می آوردند ، زندگی را سرو سامان داده و بعنوان موثرترین نیروی بیان ، شعرو موسیقی را توسعه دادند .الهه ها که دانسته هایشان را ظریفانه در نظام تحت اداره خویش به کار می گرفتند و به ارزش های معنوی برای رشد انسانی اولویت می دادند جاودانگی را همواره مرتبط با نو شدن به شیوه ای دیالکتیک در نظر می گرفتند .این زنان که با نام الهه هزاران سال توانستنددر زندگی ،از طریق نو شدن وپیشرفت همیشگی موفق باشند ، یک الگوی ایده آل زندگی رااز طریق نظام مخلوق خویش و نیز درشخصیت خویش برجسته ساختند .
ایشتار ، کهن ترین الهه شناخته شده می باشد. این الهه در آناتولی ، به اسم قبیله ، در مصر به اسم اسیس ، در نزد سومریان اینانا، درروم ونوس و در هندوستان به کالی معروف شده است . ایشتار دارای اصالتی بین النهرینی و بیانگر ظهور نخستین فرهنگ الهه گری می باشد .یافتن اسامی جداگانه ، نشانگر قدرت تاثیر گذاری و شکل سازگار شده او در میان خلق ها می باشد.ستار، ریشه واژه ایشتار بوده و سترک به معنای ستاره می باشد .ایشتار که به عنوان شکل هماهنگ و حیات یافته خصوصیات کلیه الهه ها مورد پذیرش قرار گرفته است ، به درازای هزاران سال همواره قدسیت خودرا حفظ کرده و به صورت سمبل دوران نوسنگی –عصر زن –درتاریخ جای گرفته است .ریشه هایش را چنان ژرف گسترانیده است که حتی امروز هم این فرهنگ در زبان برخی خلق ها قابل دید می باشد .این شخصیت شکوهمند زن در سرآغاز تاریخ و نیز این فرهنگ که تولید اجتماعی و اهلی کردن را به صورت یک هنر در آورده و خود را به عنوان نخستین الهه ها آشکارنموده ، هرچند پس از پیدایش جامعه طبقاتی با خطر هیچ انگاری و تحریف روبرو ماند اما بعدها دوباره پدیدار شد ه و بستر بسیاری از خیزش ها را فراهم ساخته است .
ایفای نقش الهه مادر از سوی زن در دوران مادرسالاری و تجلی خدایی هریک از حیوانات ، گیاهان و اشیای دارای اهمیت برای هریک از قبایل از طریق توتمی خاص سمبلیزه شده است . توتم بیشتر بیان سمبلیک قبایل بوده و از مفهوم کامل خدا بدور بود چیزی شبیه موجودی نیمه خدا بود اما سایر مظاهر همگی به خدا تبدیل می شدند و درراس همه آنها ، الهه مادر قرار داشت .زیرا زن ، موسس ، خالق ، نیروی زاینده و حافظ جامعه جدید بود.
در طرز فکرو ساختارذهنی دوران نوسنگی نوعی اندیشه انسان خدائی حاکم بود که بر جنس ماده متکی بوده و با توجه به اهمیت ترتیبی کلیه موجودات برای جامعه ،آنها را به خدا تبدیل می ساخت .ساختار ذهنی و اعتقادی مبتنی برالهه مادر درهر سطحی وجودداشت وبرای اولین بار الهه مادر تحت نام سترک و یا ستار به آسمانها اعتلا یافته و جاودانه گشت .

هیچ نظری موجود نیست: